تفاوت عشق و دوست داشتن

خرید بک لینک

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز



موضوع "عشق چیست؟

عاشق شدن، دوست داشتن نيست

بسياري مردم با كشش و جذب به همديگر مواجه شدند اما از آن ببعدشادتر زندگي نمي كنند چرا؟ چون بيشتر آنها كشش را با معني عشق اشتباه گرفتند.

در مورد عشق مطالب زيادي وجود دارد اما اين مطلب در اينجا صحيح تر به نظر مي رسد. بياييد توضيحي در موردعشق دهيم. وقتي كسي را دوست داريد ارزش زيادي براي آن شخص قائليد چون انتخابي كردهايد و براي افزايش اين علاقه و عشق راههايي را پيشنهاد مي كنيد. همچنين آسايش وپيشرفت را در بالاترين الويت انتخاب دوست و عشقتان قرار مي دهيد. بله اين يكانتخاب است و نياز به جمع آوري اطلاعاتي داريد كه نياز به صرف زمان دارد. پس دلايلو چيزهاي زيادي بعنوان اولين نشانه عشق وجود ندارد.

اگر چه در اين نمونه منظور از پيشنهاد راهكارهايي از سوي شمابه اين معني نيست كه فداكاري كنيد يا از ابتكارات و تجارب ديگران محروم بمانيد. اكثرمردم «عشق ورزيدن» را به همراه «كمك از تجارب ديگران» بيان مي كنند. اماروانشناسان آشنا با رفتارهاي انساني، فهميدند كه «عشق ورزيدن» معناي ديگري دارد. زمانيكه عشق مي ورزيد زندگي و شادي را بالقوه تجربه مي كنيد.

از اينرو كساني كه عشق به ديگران مي ورزند، باارزش ترين هديهاي كه مي بايستي ارائه دهند: شادي، فهم و عشقشان براي زندگي است. براي ديگران اينچيزها باارزش تر از پول است، و هنوز آنها مايل به عشق ورزيدن بطور رايگان و آزادهستند. پس اتفاق عجيبي مي افتد. با عشق ورزيدن، زندگي ديگران را با شادي، سرزندگيو فهم يا درك كه بخشي از وجود آنهاست، پر مي كنند. زماني كه همه اين چيزهاي خوبزندگي شخص را ارتقا داد، شخص آن احساسات را بروز مي دهد، شادي تولدي نو مي بخشد كهمي تواند بين هر دو آنها تقسيم شود. بنابراين با عشق ورزيدن، مردم به طور غيراراديعشق را دريافت مي كنند، ولو اينكه آنها با اين قصد و غرض عشق نورزيده باشند.

چرا ما به عشق نياز داريم؟

«بزرگترين چيزي كه تا كنون ياد گرفته ايم عاشق بودن و عشقورزيدن است.» نات كينگ، ميلز ديويس.

از لحظه اي كه متولد شده ايم و حتي قبل از آن، طبيعت براي مازمينه عشق ورزي مادر را فراهم آورده است. بدون آن عشق، زنده ماندن ما غير ممكنبنظر مي رسد. عشق مادر مترادف مراقبت، حمايت و پرورش كودك است. ارتباط ما با «مادر»اولين درك ما از عشق است. همانطور كه در جريان زندگي پيشرفت مي كنيم ياد مي گيريمكه عشق به معني حفظ و مراقبت از آسايش خودمان است.

عشق خالص مادر نشانه اي از عشق زيستن است، عشقي كه هدفي جززنده ماندن ندارد. بعضي مردم مي خواهند كه از اين نوع عشق در روابط و مراحل ديگرزندگي خود مثل سنين بلوغ نيز داشته باشند. يكي از دوستان من بيان مي كرد كه مادرشبه او گفته هر وقت زني را پيدا كردي كه مثل مادر به تو عشق بورزد، همچون مادري كهوجود و زندگي اش را نثار فرزندش مي كند، فوراً با آن زن ازدواج كن. دوستم نزديك به50 سال دارد و هنوز ازدواج نكرده است.

عشق مادر ذاتاً يك طرفه است، گذشته از دريافتهاي جانبي كهدارد، ولي عشق بخشيدن او يك طرفه است. اما در تصور متعارف از عشق، طرفين متقابل،بخشيدن و دريافت عشق را تقسيم مي كنند. همه مي دانيم در روابط بهره برداري، هر دوشريك بهمديگر نياز دارند، «بهره بردار» نياز به كسي دارد كه از او بهره برداري كندو «وابسته» نياز به بهره برداري دارد. در چنين روابطي وابستگي متقابل تا وقتي كهطرفين وجود داشته باشند، ادامه مي يابد. برخلاف روابط مادر و بچه كه اين روابطنابرابر است.

همراهي و ياري

بديهي است كه همراهي نياز اساسي در زندگي است، انسانها هميشهنياز به همراه و ياور را ابراز مي كنند. افراد حداقل نياز به يك فردي دارند كهصميصيت و ارزشهاي مهم زندگي را با آنها تقسيم كنند.

همچنين مردم نياز به دريافت چيزهايي دارند كه به افراد ارزشدهد، چيزهايي كه خوشي و شادي ببخشد، چيزهايي كه بتوانند دوست داشته باشند و درنهايت دليلي براي زندگي به افراد دهد. ديده ايم افرادي كه كسي را براي دوست داشتنندارند و حقيقتاً خود را تنها مي بينند، حيوانات يا گياهاني را در منزل خود نگهداري مي كنند. بخاطر داشته باشيد كه يك گياه سالم با اينكه مي تواند سموم را از هواجذب كند و هواي سالمي را در اختيار قرار دهد اما به تنهايي نمي تواند زندگي خوبيرا به ارمغان آورد.

آيا عشق هميشگي است؟

دي باي 33 ساله جمع كننده اعتبار براي شركت كشتيراني، اخيراًبه رابطه 3 ساله اش پايان داد.«از لحظه اي كه با جري آشنا شدم، فهميدم كه او راهدرست را پيدا كرده اما تجربه به من آموخت كه با هوشياري اقدام كنم. بعد از 4 ماهاز آشناييمان، تصميم گرفتم براي اولين بار عقايدم را اصلاح كنم، جري همان شخصي بودكه من از يك انسان توقع داشتم. ما 3 سال با يكديگر شاد بوديم و جري مدام مي گفتوقتي راضي و خوشنود مي شوم كه شخصي را بيابم كه زندگي وموجودي مان را با هم تقسيمكنيم.

ما شغلهاي مختلف را با هم مرور كرديم، به تعطيلات رفتيم، حتيبه سينما رفتيم، زندگي راحتي با هم داشتيم، اما به چند دليل هرگز فكر ازدواج رانمي كردم. ما بخشي از روز در باره آشنايي مان صحبت كرديم، اما با اينكه جري موضوعازدواج را پيش كشيد ولي من احساس كردم هنوز آمادگي ندارم. جري خواست روابطمان رابه سطح بعدي بكشاند اما من حس كردم در همين حد راحت ترم. او برايم ترسيم كرد كهاين نوع روابط هميشگي و پايدار نيست. اين مسأله مرا ترساند چون واقعاً او را دوستداشتم اما مي دانستم كه آمادگي ازدواج ندارم.

زماني كه متوجه شدم جري واقعاً مي خواهد ازدواج كند اتفاقعجيبي افتاد. من شروع به نارضايتي روابطمان كردم، مسائلي كه دوست نداشتم بيان كردمبرخي هيجاناتم را از دست دادم و خواستم كه فقط يار و همراه او باشم. گويا بعد ازهمه لطف و خوبيهايي كه او به من كرده بود من در روابطم با او سهل انگاري كرده بودم.من حس كردم شايستگي او را ندارم و سرانجام توافق كرديم كه راهمان را از هم جداكنيم، ولو اينكه با از دست دادن او تنها راه عشق من به او از دست مي رفت.

الان 4 سال از زماني كه روابط من و جري پايان يافت مي گذرد ومن هنوز نفهميدم چه اتفاقي بين ما افتاد. من افراد ديگر را ديده بودم اما تا زماننزديكي من و جري اين حس را تجربه نكرده بودم. دوستانم مي گفتند من هنوز آمادگيازدواج را ندارم شايد هم درست مي گفتند. در روابطم با جري حس كردم بايد خودم باشمما همديگر را دوست داشتيم و با هم زندگي كرديم بدون اينكه قيد و بندي به هم داشتهباشيم (حداقل اين چيزي است كه من حس كردم). زماني كه او ازدواج را جدي گرفت منبيشتر از يك يار به او نگاه نمي كردم و اما اگر كس ديگري قصد پيوند وعلاقه به منرا داشته باشد احساس پشيماني كرده و زخم من دهان باز خواهد كرد

آيا شما فكر مي كنيد اين رابطه عشقي درست بود؟ بعضي ها ميگويند يك اشتباه بود و چون دي باي و جري بدرستي با هم سازگار نبودند نبايستي اينارتباط از ابتدا شروع مي شد.

اما بايد گفت اين رابطه موفق بود چون هر دو شريك 3 سال اززندگي شان ازهمديگر بهره بردند و معناي عشق را دريافتند. كسي مي گفت اگر يك لحظهدر زندگي مي توانيد شادي واقعي را داشته باشيد، آن لحظه را بقاپيد و غنيمت شماريدچون شادي واقعي به آساني يافت نمي شود.

عشق يك نهاد زنده است، اگر خاموش و متوقف شود مي ميرد. سرزندهبودن به معني حركت به سمت جلو ست و رفتن به جايي كه سفر زندگي شما را مي برد.عشقتنها وقتي مي ميرد كه دوباره در شكل متفاوتي متولد شود. شايد دي باي و جري حركتكردند تا عشق را در جاي متفاوتي بيابند، اما آنها خود را هميشه با اين مطلب تسليمي دهند كه لااقل يكبار عشق را بين خود تقسيم كرده اند.

آسمان بی نیاز...

ما را در سایت آسمان بی نیاز دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: صمد پاکبازپور بازدید: 343 تاريخ: شنبه 17 تير 1391 ساعت: 4:17

صفحه بندی

آرشیو مطالب

نظر سنجی

دÙx88ستاÙx86 عزÛx8cزØx8cÙx85طاÙx84ب Ùx88بÙx84اگ Úx86Ú¯Ùx88Ùx86Ùx87 استØx9f

خبرنامه